10 ماه و 11 روزگی عسلم
سلام نفس من
امروز یکشنبه 94/10/6 و شما 10 ماه و 11 روزته
دیروز اولین دندونت در اومد
خیلی منو بابا رضا ذوق داشتیم و همش باهات بازی میکردیم که بخندی و دندون خوشگلتو ببینیم
پسرک ناز من خیلی شیطون شده
ظهر بابا جلسه داشت و دیرتر اومد خونه
شما خوابیده بودی و بابا که اومد بیدار شدی
بعد از ناهار هر کاری کردیم نخوابیدی
میومدی کنار منو بابا بهمون میزدی و میخندیدی و دست میزدی 
بعد که نگاهت میکردیم سریع فرار میکردی
من توی آشپزخونه کار داشتم دیدم ساکتی
اومدم توی هال دیدم رفتی کنار پرده داری ریشه ها شو میکشی و تو دهنت میذاری
سیم آنتن تلوزیون رو هم گرفتی و کشیدی و آنتو انداختی
از اونجا برت داشتم
بعدش دیم بابا رضا داره بلند بلند میخنده
توپ بازی میکردی و توپت رفته بود بین دو تا مبل
سینه خیز رفته بودی بین دو تا مبل و نشسته بودی
وقتی ما رو دیدی خواستی بلند شدی دیدی گیر کردی و گریه کردی
یه بارم دیدم هیچ صدایی از تو و بابا نمیاد
اومدم دیدم بابا داره وضو میگیره شما هم رفتی تو اطاق خواب
(اونجا برات به گرفته بودم و رنده کرده بودم که چای به درست کنم)
دیدم رفتی روی به ها نشستی داری میخوری و همشو به هم ریختی
خلاصه خیلیی شیطون شدی عشق من
انشاا... همیشه صحیح و سالم باشی
خدا همه این لحظه های شادو نصیب همه آرزومندانش بکنه
الهی آمین



10 ماه و 11 روزگی عسلم
